خرید بک لینک
حرف زدنم نمیاد . درست مثل وقتی که عکسا و فیلمای بی حجاب آزاده نامداری رو دیدم . یعنی یه آدم چقدر میتونه مزور و ریاکار باشه . برای اینکه سر یه پست باشه محجبه است . اون وقت بیرون از سر کار ، توی خونه پیش نامحرم یا توی مراسماتشون یا مثل آزاده نامداری توی کشور خارجه بی حجاب و بدحجاب باشن . قطعا شما هم خیلی از این موارد دیدین . منم چند دقیقه پیش یک نمونه ی زنده و دم دست رو دیدم . عکسای پروفایل جاری ساب

برچسب: بنگری,تزویر,کنیم,حافظ, نویسنده: کیان امیری تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 8:35

من یه مرد رو از دست ندادم . بل یه نامرد رو از دست دادم . گاهی اوقات از خودم می پرسم : یعنی میم تو زندگیش چه کار اشتباهی مرتکب شده که الان باید آه و نفرین دو تا دختر پشت سرش باشه . میم یعنی بعد از این بلایی که سرم آورد . این نامردی ای که در حقم روا داشت یعنی رنگ خوشبختی رو خواهد دید ؟ میم از این اطلاعاتی های سپاه بود . می گفت من سرباز امام زمانم . نمیدونم سرباز امام زمانم اینقدر نامرد میشه آیا ؟

برچسب: نامردترین,مردی,عمرم,دیدم, نویسنده: کیان امیری تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 8:35

نمیدونم کسی هنوز اینجا رو میخونه یا نه ؟ ولی من همچنان با پررویی تمام اینجا رو به روز میکنم . و از خواننده های نداشتم بابت غلط انشایی هام معذرت میخوام . بذارید پا حساب ذهن مغشوش و آشفته ی من . هوووف .. بله .. تجربه ی تلخی بود . این نامزدی ناموفق . چه آدم پستی بود این میم . فقط ادعا داشت . به من ثابت کرد که هیچی نیست . وقتی یاد اون خوابم میفتم (تو پست شیاد) . به خودم میگم ببین ایکس این آدم پیش خدا

برچسب: هستم, نویسنده: کیان امیری تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 8:35

بیچاره دخترک چه سرنوشت غم انگیزی داشت . اون دیگه شانسشم از من گندتر بوده . آخرای سال نود و پنج بود که دختره رو تو جلسات مشاوره بیرون مطب می دیدم . روزایی که من نوبت داشتم اونم نوبت داشت . جالب بود که همزمان برای دو تامون هم خواستگار پیدا شده بود و داشتیم بهش فکر میکردیم . یه بار خانوم "ح"که تو قسمت پذیرشه گفت : تو شوهر نکردی ؟ گفتم : نه چطور مگه. گفت :آخه خانوم فلانی (همون دختره) از وقتی شوهر کر

برچسب: دنیا, نویسنده: کیان امیری تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 8:35

زمستان 93 بود . تو حیاط حرم نشسته بودم که یکهو یه دختر جوون ماسک به صورت اومد طرف من . گفت : خانوم میشه با من بیاین قسمت امانات و بگید فلان پوتینه برای منه ! گفتم : یعنی دروغ بگم . گفت : خواهش میکنم بیاین بگین فلان پوتینه برای منه ! گفتم : چرا خودت نمیگی . گفت : رفتم گفتم . اما باور نکردن . گفتم مگه برای خودت نیست کفشه پس چرا باور نکردن . گفت : بهشون گفتم اما بهم ندادن . و من از تعجب داشتم شاخ در

برچسب: کفشهای, نویسنده: کیان امیری تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 18:40

صفحه بندی